1 Followers
26 Following
yahyaahmadi

yahyaahmadi

Currently reading

The Trouble with Physics: The Rise of String Theory, the Fall of a Science and What Comes Next
Lee Smolin
A Treatise of Human Nature
David Hume
بار هستی
پرویز همایون‌پور, Milan Kundera
بازی‌ها: روان‌شناسی روابط انسانی
اسماعیل فصیح, Eric Berne
تئوری بنیادی موسیقی
پرویز منصوری
آموزش عقائد (دورۀ 3 جلدی)‏
محمد تقی مصباح یزدی
ادله اثبات دعوا
عبدالله شمس
آیا تو آن گمشده ام هستی؟
هادی ابراهیمی, Barbara De Angelis
اقتصاد خرد
حمید رضا ارباب, Dominick Salvatore

ابن مشغله

ابن مشغله - نادر ابراهیمی گاهی وادار می شوم پای سخنان آدمی روده دراز بنشینم. این جور وقت ها، به دلایل گوناگون، نمی خواهم تکگویی طرف را بر هم بزنم، امّا دوست دارم هر چه زودتر این ملال پایان یابد. در باره پرگویی نادر ابراهیمی در کتاب ابن مشغله نیز به دو دلیل، خواندن را رها نکردم؛ پولی که برای خرید آن داده بودم و این احتمال که دیگر هیچ کتابی از این نویسنده نخواهم خواهند.
ابراهیمی احساس کرده است که خاطره هایش درباره تلاش برای یافتن کار، آن قدر هیجان انگیزند که ارزش کتاب شدن را دارند. از دید من، این خاطره ها هیجان و فراز و فرودهای گیرای داستانی نداشتند. یاد مهمل گویی هایی می افتادم در داستان های جلال آل احمد خوانده بودم.
نوع روایت هم به نظر من ساختگی از آب در آمده بود. او گاهی خود از دیدگاه سوم شخص استفاده می کرد، گاهی اول شخص را به کار می گرفت، گاهی نیز با خواننده سخن می گفت. نثر کتاب نیز ویژگی گیرایی نداشت.
تنها نکته مهم کتاب، مطرح کردن یک مسئله اخلاقی بود. آیا درست که به بهانه پایبندی سرسختانه به مجموعه ای از اصول، به راحتی به موقعیت های اجتماعی و شغلی خود پشت پا بزنیم؟ ابراهیمی در این کتاب به این پرسش پاسخ مثبت داده است. به خاطر توهین سرکارگرش، کار در چاپخانه را رها می کند (و پوزش آن سرکارگر را نمی پذیرد). کارش را در بانک رها می کند، چون حاضر نشده اند به او ترفیع بدهند (و با این کار، فشار مالی سنگینی به همسر صبورش وارد می کند). تنها و تنها برای گریز از روزمرگی، از همکاری با روزنامه دست می کشد. کار در تلوزیون را کنار می گذارد، چون حاضر نشده اند برنامه هایی را بسازند که او دوست داشته است (و با توجه به کیفیت این کتاب و اعتراف ابراهیمی به نابلدی در زمینه تولید فیلم، بعید نیست که کارها کیفیت لازم را نداشته اند).
ابراهیمی به این رویه خود می بالد. از دید من، چنین روشی در رویارویی با مسائل زندگی، غیر مسئولانه است. او از سوی دیگر این طور وانمود می کند که کسانی که حاضرند بار ناخرسندی ها را به دوش بکشند و برای درآوردن روزی شرافتمندانه خود و خانواده شان در یک سیستم به تلاش ادامه دهند، انگار مردمی تو سری خور یا بی مایه اند و «غرور» و «عزت نفس» ندارند.
خود من هم دوام زیادی در کارهای گوناگون نداشته ام و زیاد پیش آمده که برای مصالح بزرگتر، وادار شده ام کاری را رها کنم یا این که در یک زمینه، به دلیل ناتوانی و نابلدی، شکست خورده ام. امّا دست کم ادّعا نکرده ام که این کنار کشیدن ها، از روی شرافت و غرور بوده است. خیلی وقت ها انگیزه های مبتذلی همچون طمع به درآمد بیشتر یا خستگی، و خیلی وقت ها مصالح پذیرفتنی، همچون ادامه تحصیل یا امتحان های حرفه ای، در کار بوده اند.