1 Followers
26 Following
yahyaahmadi

yahyaahmadi

Currently reading

The Trouble with Physics: The Rise of String Theory, the Fall of a Science and What Comes Next
Lee Smolin
A Treatise of Human Nature
David Hume
بار هستی
پرویز همایون‌پور, Milan Kundera
بازی‌ها: روان‌شناسی روابط انسانی
اسماعیل فصیح, Eric Berne
تئوری بنیادی موسیقی
پرویز منصوری
آموزش عقائد (دورۀ 3 جلدی)‏
محمد تقی مصباح یزدی
ادله اثبات دعوا
عبدالله شمس
آیا تو آن گمشده ام هستی؟
هادی ابراهیمی, Barbara De Angelis
اقتصاد خرد
حمید رضا ارباب, Dominick Salvatore

چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم

چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم - زویا پیرزاد خلاصه داستان: داستان درباره کلاریس، زنی خانه دار بود که با پیدا شدن سر و کله خانواده سیمونیان، همسایه های جدید، هوایی می شود و حس می کند خانواده اش او را درک نمی کنند و کم کم به مرد بیوه همسایه علاقمند می شود. با جلو رفتن داستان، کم کم با بیان بهتر احساسات خودش، موفق می شود خانواده اش را وادار کند او را جدی تر بگیرند و با جند اتفاق، فکر ذکر مرد بیوه همسایه از سرش می افتد
چیزهایی که درباره داستان دوست داشتم: 1- این که آرتوش، شوهر کلاریس، آدمی سطحی و بی فرهنگ نبود. 2- دو قلوها 3- مرموز بودن المیرا سیمونیان و جذابیت رازی که پنهان می کرد. 4- مهربانی کلاریس و مرتب بودنش. 5- روان بودن نثر و خوشخوان بودن داستان و کوتاه بودن فصل ها. 6- فضای جامعه ارامنه. 7- نینا و گارنیک، همسایه های قبلی و دوستان خانودگی کنونی کلاریس. 8- این که پیام های داستان خیلی تو چشم نمی زد و ایرادهای شخصیتی کلاریس، بی سر و صدا بر طرف شدند و زویا پیرزاد، زیاد شلوغش نکرده بود که "کلاریس باید به جامعه اطرافش توجه بیشتری نشان دهد" و "باید احساسات خودش را بهتر بیان کند" و "نباید به خاطر کارهای دیگران حرص بخورد و عصبانیتش را درون خودش بریزد" و امثالهم

بعضی نکات که می توانست بهتر باشد: 1- ظاهر گولزنک و باطن لوس و بی مسئولیت امیل سمونیان، به نظر من کمی کلیشه ای بود و فکر می کنم در بعضی فیلم ها و داستان های رمانتیک دیگر هم به این کلیشه بر خورده بودم. 2- پایان داستان بیش از حد خوش و خرم بود و بیشتر مشکلات خود به خود و بدون تلاش کلاریس حل شدند و آدم بدها رفتند پی کارشان و حتی یک عروسی هم دیدیم! (البته خودم ته دلم می خواست اینطوری باشد ولی به نظرم واقعبینانه نبود)ا

در مجموع داستان لذت بخشی بود و خواندن آن خستگی ام را در برد. بسیار ممنون از زویا پیرزاد